امروز سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۸

انجمن نابینایان و کم بینایان شهرستان بانه

خواندنی ها ، خبرها و رویدادهای انجمن

  • آیا می دانستید ، نابینایان و کم بینایان می توانند در کسب علم و دانش افتخار آفرین باشند؟!!

  • آیا می دانستید ، نابینایان و کم بینایان می توانند در ورزش افتخار آفرین باشند؟

  • آیا می دانید : عینک‌‌های آفتابی غیر استاندارد باعث سوزش چشم می‌شود ؟

نوشته شده توسط روابط عمومی در تاریخ ۹ آبا ۱۳۹۲ ، ساعت ۰۸:۰۷

139207231327149991352863

گاهی در این دنیا اتفاقاتی می‌افتد که باور کردنی نیست و جزو اتفاقات نادر است….
اتفاقاتی که شاید در طول قرن یک بار رخ میدهد، مثل کسی که برای اولین بار بدون کپسول اکسیژن به ارتفاع هشت هزار پایی قله اورست برسد و یا مانند کسی که توانست با چشمان نابینا رانندگی کند….
یا انسان یک ساله‌ای که بتواند مطالعه کند و تیز هوشی که در سن ۶ سالگی بتواند در رابطه با مباحث پزشکی برای دانشجویان و اساتید دانشگاه سخنرانی کند.این‌ها همه جزو انسان‌های نوابغی هستند که کارهای خارق‌العاده‌ای انجام می‌دهند….به جز این رخداد‌ها، چندی پیش اتفاقی افتاد که باید آن را هم جزو نوادر به حساب آورد … اتفاقی افتاد که یک فرد نابینا آن را به انجام رسانده است …. شاید نابینایی در این دنیا پیدا شود که بتواند روی زمین رانندگی کند…. بدون اکسیژن، قله اورست را فتح کند، نابغه‌ای که در شش سالگی تحصیلات دانشگاهی را ادامه دهد، اما …
اگر روزی سوار بر هواپیمایی شوید که خلبانش نابینا باشد، چه احساسی پیدا می‌کنید؟ آیا می‌توانید به یک خلبان نابینا اعتماد کنید و جان خود را به دست او بسپارید و سفری مطمئن داشته باشید؟ شاید تصور کنید نابینا‌ها ، نمی‌توانند خلبانی کنند، اما به تازگی یک مرد نابینا خط بطلانی بر همه این تصورات کشیده است …
<گاردین> می‌ نویسد: این مرد از اهالی بلژیک است، ۴۱ سال سن دارد و نامش <لوک‌کاستر‌مانز> است، او اگر تا دو سال پیش یک تاجر موفق در بلژیک بود، اما حالا افتخار می‌‌کند که نامش در کتاب‌ ‌‌رکوردهای گینس به ثبت رسیده است …. و‌‌ی دو سال پیش بر اثر تصادف شدید در یک بزرگراه، بینایی خود را از دست داد، اما به زندگی ناامید نشد…. او می‌گوید: ۳۹< سالم بود در یک شب بارانی در زمان بازگشت از یک مهمانی کاری، اتومبیلم سر خورد و من به درخت کنار خیابان برخورد کردم…‌چند روزی بی‌هوش بودم اما زمانی که به هوش آمدم، دیگر چیزی را نمی‌دیدم…. تمامی کارمندانم به عیا‌دتم آمدند، اما هیچ کدامشان را ندیدم… از آن تاریخ به بعد همسرم کارهای شرکت تجاری مرا بر عهده گرفت، اعداد و ارقام را نمی‌دیدم، اما فکرم همچنان کار می‌کرد و به همسرم می‌گفتم که چه کار‌هایی انجام دهد و چه کارهایی انجام ندهد…شاید باورتان نشود، اما اوضاع تجاری من نسبت به دو سال پیش بهتر شده است …شاید چشمم از کار افتاده اما احسا س می‌کنم، مغزم بیشتر کار می‌کند…>
وی در ادامه می‌گوید: از همان روزهای ابتدایی که از بیمارستان مرخص شدم. به فکر شکست رکوردی افتادم. از کودکی عاشق پرواز بودم، این شد که پس از دیپلم، توانستم مدرک پرواز با هواپیماهای دو ملخه و آموزشی را بگیرم…. یک شب که باران شدیدی می‌بارید، در اتاق خوابم بودم که به یکباره فکری به ذهنم رسید، فکری مثل برق در آن شب بارانی، مانند همان شب لعنتی که چشمانم را از دست دادم… پرواز با هواپیما … شبانه دوستم <جین آندریا> را با خبر کردم…. او به منزل ما آمد و من طرحم را به او گفتم، همین امر باعث شد که سه ماه بعد به همراه <جین و ارنست رو> سفر ۱۳ ساعته خود را بر آسمان بلژیک و فرانسه آغاز کردیم…
لوک کاستر مانز از شهرهای دیجون در شرق‌، چولت در غرب و آرامس در شمال بلژیک عبور کرد و سفری به دور فرانسه داشت….و‌ این سفر ۱۳ ساعته ۱۹۰۰ کیلومتری با موفقیت به پایان رسید. <من پشت فرمان هواپیما نشستم و دوستانم که باید اقرار کنم دل و جراتشان چند برابر من بود کنارم نشستند، چرا که ریسک بزرگی بود… و جا دارد از آنان تشکر ویژه‌ای به عمل آوردم که جان خودشان را به من سپرده بودند….
کنترل هواپیما کاملا دست من بود، آنها تنها مرا راهنمایی می‌کردند که در چه ارتفاعاتی پرواز می‌کنم و وضعیت رادار به چه شکل است … البته اگر اشتباهی می‌کردم به من گوشزد می‌کردند که فکر نکنم، دو بار بیشتر بود، آن هم ‌اشتباهات جزیی….
<کاستر مانز> هدف از این کار خود را مبارزه با ناامیدی معلولان جسمی می‌داند.
منبع : خانواده سبز

گاهی در این دنیا اتفاقاتی می‌افتد که باور کردنی نیست و جزو اتفاقات نادر است….
اتفاقاتی که شاید در طول قرن یک بار رخ میدهد، مثل کسی که برای اولین بار بدون کپسول اکسیژن به ارتفاع هشت هزار پایی قله اورست برسد و یا مانند کسی که توانست با چشمان نابینا رانندگی کند….
یا انسان یک ساله‌ای که بتواند مطالعه کند و تیز هوشی که در سن ۶ سالگی بتواند در رابطه با مباحث پزشکی برای دانشجویان و اساتید دانشگاه سخنرانی کند.این‌ها همه جزو انسان‌های نوابغی هستند که کارهای خارق‌العاده‌ای انجام می‌دهند….به جز این رخداد‌ها، چندی پیش اتفاقی افتاد که باید آن را هم جزو نوادر به حساب آورد … اتفاقی افتاد که یک فرد نابینا آن را به انجام رسانده است …. شاید نابینایی در این دنیا پیدا شود که بتواند روی زمین رانندگی کند…. بدون اکسیژن، قله اورست را فتح کند، نابغه‌ای که در شش سالگی تحصیلات دانشگاهی را ادامه دهد، اما …
اگر روزی سوار بر هواپیمایی شوید که خلبانش نابینا باشد، چه احساسی پیدا می‌کنید؟ آیا می‌توانید به یک خلبان نابینا اعتماد کنید و جان خود را به دست او بسپارید و سفری مطمئن داشته باشید؟ شاید تصور کنید نابینا‌ها ، نمی‌توانند خلبانی کنند، اما به تازگی یک مرد نابینا خط بطلانی بر همه این تصورات کشیده است …
<گاردین> می‌ نویسد: این مرد از اهالی بلژیک است، ۴۱ سال سن دارد و نامش <لوک‌کاستر‌مانز> است، او اگر تا دو سال پیش یک تاجر موفق در بلژیک بود، اما حالا افتخار می‌‌کند که نامش در کتاب‌ ‌‌رکوردهای گینس به ثبت رسیده است …. و‌‌ی دو سال پیش بر اثر تصادف شدید در یک بزرگراه، بینایی خود را از دست داد، اما به زندگی ناامید نشد…. او می‌گوید: ۳۹< سالم بود در یک شب بارانی در زمان بازگشت از یک مهمانی کاری، اتومبیلم سر خورد و من به درخت کنار خیابان برخورد کردم…‌چند روزی بی‌هوش بودم اما زمانی که به هوش آمدم، دیگر چیزی را نمی‌دیدم…. تمامی کارمندانم به عیا‌دتم آمدند، اما هیچ کدامشان را ندیدم… از آن تاریخ به بعد همسرم کارهای شرکت تجاری مرا بر عهده گرفت، اعداد و ارقام را نمی‌دیدم، اما فکرم همچنان کار می‌کرد و به همسرم می‌گفتم که چه کار‌هایی انجام دهد و چه کارهایی انجام ندهد…شاید باورتان نشود، اما اوضاع تجاری من نسبت به دو سال پیش بهتر شده است …شاید چشمم از کار افتاده اما احسا س می‌کنم، مغزم بیشتر کار می‌کند…>
وی در ادامه می‌گوید: از همان روزهای ابتدایی که از بیمارستان مرخص شدم. به فکر شکست رکوردی افتادم. از کودکی عاشق پرواز بودم، این شد که پس از دیپلم، توانستم مدرک پرواز با هواپیماهای دو ملخه و آموزشی را بگیرم…. یک شب که باران شدیدی می‌بارید، در اتاق خوابم بودم که به یکباره فکری به ذهنم رسید، فکری مثل برق در آن شب بارانی، مانند همان شب لعنتی که چشمانم را از دست دادم… پرواز با هواپیما … شبانه دوستم <جین آندریا> را با خبر کردم…. او به منزل ما آمد و من طرحم را به او گفتم، همین امر باعث شد که سه ماه بعد به همراه <جین و ارنست رو> سفر ۱۳ ساعته خود را بر آسمان بلژیک و فرانسه آغاز کردیم…
لوک کاستر مانز از شهرهای دیجون در شرق‌، چولت در غرب و آرامس در شمال بلژیک عبور کرد و سفری به دور فرانسه داشت….و‌ این سفر ۱۳ ساعته ۱۹۰۰ کیلومتری با موفقیت به پایان رسید. <من پشت فرمان هواپیما نشستم و دوستانم که باید اقرار کنم دل و جراتشان چند برابر من بود کنارم نشستند، چرا که ریسک بزرگی بود… و جا دارد از آنان تشکر ویژه‌ای به عمل آوردم که جان خودشان را به من سپرده بودند….
کنترل هواپیما کاملا دست من بود، آنها تنها مرا راهنمایی می‌کردند که در چه ارتفاعاتی پرواز می‌کنم و وضعیت رادار به چه شکل است … البته اگر اشتباهی می‌کردم به من گوشزد می‌کردند که فکر نکنم، دو بار بیشتر بود، آن هم ‌اشتباهات جزیی….
<کاستر مانز> هدف از این کار خود را مبارزه با ناامیدی معلولان جسمی می‌داند.

منبع : خانواده سبز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *