امروز سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۸

انجمن نابینایان و کم بینایان شهرستان بانه

خواندنی ها ، خبرها و رویدادهای انجمن

  • آیا می دانستید ، نابینایان و کم بینایان می توانند در کسب علم و دانش افتخار آفرین باشند؟!!

  • آیا می دانستید ، نابینایان و کم بینایان می توانند در ورزش افتخار آفرین باشند؟

  • آیا می دانید : عینک‌‌های آفتابی غیر استاندارد باعث سوزش چشم می‌شود ؟

نوشته شده توسط روابط عمومی در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۹۳ ، ساعت ۱۹:۳۶

دنیای تاریکی دارم, همه می گویند روشندل, اما من هرگز این کلمه را دوست نداشته ام, احساس میکنم این کلمه, همان کور است, منتها ادیبانه و محترمانه اش. نابینا را بیشتر میپسندم, چون هم واقع گرایی در آن موج می زند, هم احترام. اما درد من این نیست که مرا دیگران بنده خدا, کور, عاجز و یا روشندل و نابینا خطاب کنند, درد من بی توجهیست, درد من جدی گرفته نشدن است, از اینکه زشتیهای دنیا را نمیبینم بسیار خوشحالم, اما از اینکه زیبائیهایش را نمیبینم دلگیرم. ای کاش خدا انسان را طوری خلق میکرد که یک چشمش زیبایی ها را ببیند و دیگری زشتیها. آن وقت انتخاب با خودش بود, میتوانست چشم بد پسندش را ببندد و چشم زیبا پسند را باز گذارد. اما درد من این است که حتی اگر هم چنین بود, من از هر دو بی بهره ام, چشمم نمیبیند اما گوشی بسیار تیزبین دارم, قلبی پر احساس و درکی عمیق دارم, نمیخواهم شعار بدهم اما با وجود تمام کمبودها, آرزوها و حسرتها, هرگز این الطاف خدا را با دو چشم بینا عوض نمیکنم. خیلیها میپرسند: راهی برای درمان چشمانت نیست؟ من می گویم: چرا نباشد؟! با پول همه چیز ممکن است. می گویند: چه قدر؟ پاسخ میدهم: مبلغش مهم نیست, مهم این است که در ایران بسترش فراهم نیست. اینجا آب مروارید داری, به بیمارستان میروی تا عملت کنند, اما ۲ ساعت بعد نابینا از اتاق عمل بیرون میآیی. هم پولت را میدهی, هم بیناییت را. می گویند فلان دستگاه آلوده بوده! خوب آدمهای نا محترم و بی عقل! آیا این بهانه ها برای… تنبان میشود؟ اینجا به جای پیشرفت پسرفت میکنیم. بیخیال! ۱۰۰ سال اولش سخت است! کم کم عادت میکنیم! اما مردم عزیز! روی صحبتم با شماست, شمایی که اکثراً مرا بنده خدا یا عاجز یا کور بیچاره و… خطاب میکنید. شمایی که در هنگام رانندگی در خیابان, وقتی عصای سپید را در دستم میبینید, باز هم ویراژ میدهید, شمایی که در ادارات و اماکن عمومی مرا نمیبینید, شمایی که در دانشگاه حاضر نیستید مرا به عنوان یک دوست صمیمی بپذیرید و دستم را میگیرید و دور از جمع صمیمیتان مینشانید, شمایی که در هنگام حضور و غیاب در دانشگاه, اسمم را از دیگر همکلاسیها میپرسید و مرا گونی سیب زمینی فرض میکنید, شمایی که وقتی در دانشگاه دستم را بلند میکنم و حدود ۳۰ ثانیه بالا می ماند اما توجه نمیکنید, شمایی که خیابانها, معابر و ساختمانهای دولتی را برای عبور و مرور من و همنوعانم مناسب سازی نمیکنید, شمایی که گاهی اوقات برای تفریح و خنده جلوی پایم سنگ می اندازید تا زمین بخورم, شمایی که مسؤول رسیدگی به پرونده ام در سازمان بهزیستی هستید اما همیشه می گویید, کار نیست, بودجه نیست, وام و غیره نیست, شمایی که عضو خانواده ام هستید اما تا بحثی پیش میآید می گویید: همین که نگهت داشتیم و نگذاشتیمت در بهزیستی باید خدا را شکر کنی, شمایی که به مهمانی میروید و برای حفظ آبرو و دوری از زخم زبان دیگران مرا همراه خود نمیبرید, شمایی که به دروغ می گویید تحصیل برای من رایگان است, شمایی که مؤسسات دروغین به اسم نابینایان باز میکنید و به اسم کمک به نابینایان جیب خود را پر میکنید و آبروی نابینا جماعت را میبرید, شمایی که گهگاه در خیابان وقتی مرا میبینید, پولی در کف دستم می گذارید و مرا با گدا اشتباه میگیرید, شمایی که سال در ۱۲ ماه حالم را نمیپرسیدید, حالا که بر حسب معجزه کارمند شدم, برای ضمانت وامتان احوالم را میپرسید و تا خرتان از پل گذشت, سلامم را علیک نمی گویید, شمایی که با رفتار و گفتارتان, باعث خانه نشینی من شده اید, شمایی که فکر میکنید ما نابینایان انسانهای غرغرو و پر توقعی هستیم, بدون در نظر گرفتن امکانات نابینایان دیگر نقاط جهان, شمایی که با گِران کردن اجناس, ازدواج و تأمین مسکن را برایم به رؤیایی ابدی مبدل نموده اید و شما و شما و شما… به عنوان یک نابینا, از اینکه به من اجازه میدهید نفسی بکشم و صبحی را شب کنم, از اینکه روز به یادآوری اینکه معلولیت در ایران واقعاً محدودیت است را از تقویم رسمی کشور حذف نکرده اید, از اینکه گاهی در صفوف تشکیل شده در ادارات, جایتان را به من میدهید, از اینکه نسبت به گذشته خیلی محترمانه تر برخورد میکنید, از اینکه با وجود مشکلاتی که دارم, باز هم مرا تحمل میکنید, از اینکه وقتی مرا در حال رد شدن از موانع سخت یاری میکنید, از اینکه کتابهای درسیم را ضبط میکنید تا از دیگر همکلاسیها عقب نمانم, از اینکه در هنگام تاریکی, وقتی عینک دودی بزرگ را بر روی صورتم میبینید, مسخره ام نمیکنید, از اینکه رفتار خیلی از شما بوی احترام میدهد, نه ترحم, از همگی شما سپاسگزارم. دیدید که من بی انصاف نیستم, بدیها و خوبیها را با هم درک میکنم, ولی شما را به خداوند بزرگ سوگند, ضمن حفظ خوبیهایی که در حقمان میکنید, بدیها و کج رفتاریها و کردارها و گفتارهای نا محترمانه را کنار بگذارید, ما را در جمعتان بپذیرید, ما را دوست و همدم خود قرار دهید, از ما فرار نکنید, به خدا ما از کره دیگری نیامده ایم, ما هم مثل شما انسانیم, این قدر نپرسید که چه طور درس میخوانید؟ چه طور مینویسید؟ آیا کتابهای شما با ما یکیست؟ آقایان مسؤول! ما و تواناییهایمان را به دیگران و بالاخص مردم عامی بشناسانید. مسؤولین رسانه های جمعی! کمی از ورزش, سیاست, مشکلات کشورهایی نظیر فلسطین کات کنید و مشکلات و دغدغه های ما را هم منعکس کنید, به خدا اکثر ما هم محرومیم و خیلی از ما, وضعمان بدتر اگر نباشد, بهتر از آوارگان کشورهای جنگ زده نیست. کمی از شعارهایتان کم کرده و بیشتر روی عمل کردن تمرکز کنید, اینکه در یک روز خاص ما را در یک جا جمع کنید و روزمان را تبریک بگویید, به خدا دردی از ما دوا نمیشود, اینکه فردای روز ۲۳ مهر, یعنی ۲۴ مهر, همه فراموش میکنند که روز جهانی نابینایان ۲۴ مهر و ۱۵ اکتبر است, اینکه فقط ۱ روز دیده میشویم, واقعاً آزارآور است. ما نمیبینیم, ما چشم بصری نداریم, اما شما خود را به نابینایی نزنید, مسؤولین محترم! اگر ذره ای انصاف دارید, ما را هم لا به لای دیگر معضلات موجود در نظر بگیرید, تحصیلمان را, تفریحمان را, اشتغالمان را, ازدواجمان را, مسکنمان را, مأمنمان را, لا اقل صدایمان را بشنوید! از انتقادهای به حقمان ناراحت نشوید و بابت این, ما را از حد اقل امکانات محروم نکنید, ما حرف سیاسی نمیزنیم, ما سیاه نمایی نمیکنیم, ما دروغ نمی گوییم, ما واقعیت را می گوییم, بلکه روزی به رگ غیرتتان بر بخورد و ذره ای هم به فکر ما باشید. هر چند بعید می دانم که به غیر از ۲۳ مهر هر سال دیده و شنیده شویم, اما ما فریادمان را تا لحظه ی آخر میزنیم, شنیدنش با شما. از طرف پوریا علیپور, کسی که خیلی از مشکلات را لمس کرده, کسی که قطره ی کوچکیست از دریای مواج نابینایان تحول خواه ایران. بدرود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *